تبلیغات

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

مبلغ شارژ قانونی مثلا 5000 تومان مبلغ 48,075 ریال می باشد که با 2% شارژ اضافه 48573 ریال می باشد
شارژ دریافتی هم بصورت نمایش در سایت هم ارسال به ایمیل و هم ارسال با اس ام اس به موبایل

اس ام اس بازار|اس ام اس،اس ام اس جدید،ترول،اس ام اس عاشقانه 92 - مطالب ابر داستانک


rahahit.com

rahahit.com


تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 07:43 ب.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:52 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان خنده دار،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:50 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان خنده دار، داستان آموزنده،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.


خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.


اما در مورد من چی؟...


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان آموزنده، داستان خنده دار،

تاریخ : شنبه 2 دی 1391 | 08:22 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

متن عاشقانه گرفته دلم

گرفته دلم ، کجایی که سرم را بگذارم بر روی شانه هایت ،
تا پی ببرم به آن دل پر از نیازت ،
تا تو را در میان بگیرم ، تا همانجا در آغوشت برایت بمیرم…


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان، داستانک، متن عاشقانه گرفته دلم، گرفته دلم،

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 | 08:56 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد...

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، خداوند بزرگ، به خدا بسپار، خدا بیدار است، خاطره خداوند، داستان خداوند، خاطره ای با خداوند، قصه خداوند، خدا، خاطره خدا، خاطره ای با خدا، داستان خدا، داستان كوتاه خدا، تجربه خدا، تجربه ای با خدا، خدا در آسمان،

تاریخ : یکشنبه 19 آذر 1391 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.
نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک،

تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1391 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده
روزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و باران، روزگار را به خرد کردن سنگ های کنار جاده می گذرانید.روزی با خود گفت:”آه!اگر می توانستم ثروتمند شوم،آن وقت می توانستم استراحت کنم.” فرشته ای در آسمان پرسه می زد. صدایش را شنید و به او گفت:” آرزویت اجابت باد”همین طور هم شد. سنگ شکن فقیر ناگهان خود را در قصری زیبا یافت که تعداد زیادی خدمتکار به اوخدمت می کردند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان، داستانک،

تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

داستان آموزنده




یک نفر دنبال خدا می گشت، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد می کشد.پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد،چادر شب آسمان را می تکاند ، ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر ورو  او می گفت: خدا حتما یک جایی همین جا هاست. و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد. او همه ی آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها.
از آسمان دست کشید، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد.زمین پهناور بود و عمیق.پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند زمین را کند،ذره ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود نه پایین و نه بالا، نه زمین و نه آسمان. خدا را پیدا نکرد.
اما هنوز کوه ها مانده بود. دریاها و  دشت ها هم. پس گشت وگشت و گشت. پشت کوه ها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. زیر تک تک همه ی ریگها را. لای همه ی قلوه سنگ ها و قطره قطره آبها را. اما خبری نبود…



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده درباره، داستان آموزنده درمورد، داستان آموزنده جدید، داستان پند آموز،

تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 08:52 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . 
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان آموزنده، داستان کوتاه،

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

  • خرید شارژ
  • Online User


    پیج رنک

    شارژ ایرانسل
    شارژ همراه اول