تبلیغات

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

مبلغ شارژ قانونی مثلا 5000 تومان مبلغ 48,075 ریال می باشد که با 2% شارژ اضافه 48573 ریال می باشد
شارژ دریافتی هم بصورت نمایش در سایت هم ارسال به ایمیل و هم ارسال با اس ام اس به موبایل

اس ام اس بازار|اس ام اس،اس ام اس جدید،ترول،اس ام اس عاشقانه 92 - مطالب داستان کوتاه


rahahit.com

rahahit.com


تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 07:43 ب.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه،

تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

.

داستان های آموزنده و کوتاه جدید

.

در روزگار قـــدیم تاجــر ثـــروتمندی بـــود کــه چهار همسر داشت …

همسر چهارم را بیشتر از همــه دوســت داشت و او را مــدام با جواهرات گران ‌قیمـت پـذیرایی میکرد ، بســیار مــراقبش بود و بـهترین چیزها را به او می‌داد … همـسر سومش را هــم خیلی دوسـت داشت و بـه او افتخار میکرد ، نــزد دوســتانش او را برای جلوه‌گری میبرد گــرچه واهمـه شــدیدی داشـت کـه روزی او بـا مـرد دیگری برود و تنهایش بگذارد …

واقعیت ایــن بـود کـه او همسر دومش را هم بسیار دوسـت داشت ! او بـسیار مـهربان بود و دائماً نـگران و مـراقب مــرد بود و مــرد در هــر مـشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک مــیکرد تا گره کارش را بـگشاید و از مـخمصه بیرون بیاید، امـا همسر اول مرد زنی بسـیار وفادار و تـوانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و مـوفق بودنش در زندگی بود؛ امـا اصلاً مـورد توجه مـرد نبود … با وجــود ایـن کـه از صـمیم قــلب عاشق شوهرش بود امـا مـرد تـاجر به ندرت وجود او را در خانه‌ای که تمام کارهایش با او بود حس می‌کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت …

روزی مـرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد ... ادامه مطلب >>



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس باحال، اس ام اس عاشقانه، اس ام اس 91، داستان آموزنده، داستان آموزنده بهمن 91، داستان روح، داستان عبرت آموز، داستان مرگ و زندگی، داستان پند آموز، داستان کوتاه، داستانک آموزنده و سرگرم کننده،

تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

داستان شاهزاده و عروسک چهارم

داستان شاهزاده و عروسک چهارم

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.

عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد

برای خواندن داستان کوتاه شاهزاده و عروسک چهارم به ادامه مطلب بروید…

ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس باحال، اس ام اس عاشقانه، اس ام اس 91، داستان شاهزاده و عروسک چهارم، شاهزاده و عروسک چهارم، داستانك شاهزاده و عروسک چهارم، رمان شاهزاده و عروسک چهارم، قصه شاهزاده و عروسک چهارم، داستان كوتاه شاهزاده و عروسک چهارم، ماجرای شاهزاده و عروسک چهارم، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان باحال، داستان پند اموز، داستان زیبا،

تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1391 | 06:38 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

داستان کوتاه سرگرم کننده

ورود به آرشیو داستان

.

داستان جنایتکار و مرد پرتقال فروش

.

جــنایت کاری که یک آدم را کشتــه بود، در حال فــرار و آوارگی، بــا لباس ژنــده و پرگرد و خــاک و دست و صورت کثیـف، خسـته و کوفته ، به یک دهکده رسید …

چند روزی چیزی نخــورده و بسیار گرسنه بود … او جلــوی مغازه مـــیوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد … اما بی پول بود … بخاطر همــین دو دل بـــود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند… دستش توی جیبش تیـــغه چاقو را لمــس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید … بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و … پرتقال را از دست مــرد میوه فروش گرفت … میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم …

ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس باحال، اس ام اس عاشقانه، اس ام اس 91، داستان خواندنی، داستان های باحال، داستان های سرگرم کننده، سایت داستان،

تاریخ : پنجشنبه 28 دی 1391 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده
انیشتین و راننده اش!
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس باحال، اس ام اس عاشقانه، اس ام اس 91، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان باحال، داستان پند اموز، داستان زیبا،

تاریخ : جمعه 15 دی 1391 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.



خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.


اما در مورد من چی؟...


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: بازار اس ام اس، اس ام اس بازار، اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس باحال، اس ام اس 91، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان باحال، داستان پند اموز، داستان زیبا،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:52 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان خنده دار،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:50 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده
من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان خنده دار، داستان آموزنده،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رضازاده

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.


خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.


اما در مورد من چی؟...


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان آموزنده، داستان خنده دار،

تاریخ : شنبه 2 دی 1391 | 08:22 ق.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

متن عاشقانه گرفته دلم

گرفته دلم ، کجایی که سرم را بگذارم بر روی شانه هایت ،
تا پی ببرم به آن دل پر از نیازت ،
تا تو را در میان بگیرم ، تا همانجا در آغوشت برایت بمیرم…


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان، داستانک، متن عاشقانه گرفته دلم، گرفته دلم،

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • خرید شارژ
  • Online User


    پیج رنک

    شارژ ایرانسل
    شارژ همراه اول